مطالب توسعه فردی

قانون 50-30-10-10؛

سحرخیز بودن و ساختن صبحی با بهره‌وری بیشتر، خواستهٔ خیلی از ماست. اما خُب، دل کندن از تخت‌خواب هم برای خیلی‌ها آسان نیست. اگر هم زود بیدار شویم، برای مقابله با نشانه های کمبود خواب کلی به زحمت می‌افتیم! در این مطلب روشی را معرفی می‌کنیم که به شما کمک می‌کند صبحی با بهره‌وری بیشتر داشته باشید. برای اینکه صبح‌ها بتوانید کارهای بیشتری را با کیفیتی بهتر انجام دهید، قانون 50-30-10-10 را به‌کار بگیرید. «جیسن گوتیرز» (Jason Gutierrez) نویسنده و بلاگر در زمینهٔ بهره وری به اثربخشی این روش ایمان دارد. به‌عقیدهٔ گوتیِرِز، سحرخیزی با 50٪ اراده، 30٪ آمادگی، 10٪ عمل و 10٪ شانس، ممکن می‌شود. بنابراین او این روش را قانون 50-30-10-10 می‌نامد. گوتیرزِ سی‌ساله، بنیان‌گذار وب‌سایت The Monk Life است. این سایت به موضوعاتی مانند اضطراب، سلامتی و پیشرفت فردی می‌پردازد. او مهندسی است که صبح‌ها را به نویسندگی اختصاص داده است. نویسندگی رؤیای همیشگی او بوده است اما او انرژی کافی برای نوشتن پس از ساعت کاری را نداشته است. بنابراین برای خودش برنامه‌ای ترتیب داده که بتواند هر صبح، ساعت 5:30 بیدار شود و بنویسد. به‌گفتهٔ گوتیرز، او با این روش توانسته صدها مقاله برای وب‌سایتش بنویسد. گوتیرز نویسندگی را از سال 2016 آغاز کرده است. قانون 50-30-10-10 50 درصد اراده گوتیرز می‌گوید: «من عاشق نویسندگی بودم. همیشه در تقلای تنظیم زمان برای نوشتن به‌شکل مستمر بودم. پس از مدت‌ها به این نتیجه رسیدم که باوجود ادعایم، انگار آن‌قدرها هم که فکر می‌کنم برایش تلاش نمی‌کنم!» « گوتیرز» متوجه شد که نیمی از آنچه برای سحرخیزی لازم داریم، اراده است. او می‌گوید: «بزرگ‌ترین درسی که از به‌کارگیری این روش گرفتم این است که اگر چیزی را به‌راستی می‌خواهم، پس وقت انجام دادنش را پیدا می‌کنم!»

مشاهده کامل

چگونه قاطعانه رفتار کنیم؟

آیا رفتارتان قاطع و محکم است؟ اصلا در نظر شما رفتار قاطعانه چه معنایی دارد؟ آیا به این معناست که همیشه و هر بار باید حق‌تان را بگیرید؟ یا اینکه باید بدانید چه زمانی نتیجه‌ی کار، علتی به‌خصوص یا خواسته‌ی دیگران، بر حق و حقوق شما مقدم است؟ فرض کنید رئیسی اطلاع داشته باشد که کارمندش فردا به مسافرت می‌رود، و با این‌حال درست آخرِ وقتِ اداری امروز کوهی از پرونده‌ها را برای مرتب کردن روی میز او تلنبار می‌کند؛ همان کارمند هم در مقابل این کار رئیسش، به او می‌گوید که پرونده‌ها را مرتب خواهد کرد، اما بعد از اینکه از مسافرت برگشت. رفتار کدام یک از این دو نفر قاطعانه بوده است؟ گاهی وقت‌ها مشخص کردن اینکه چه رفتاری واقعا قاطعانه است، کمی سخت می‌شود. دلیلش این است که مرز باریکی بین رفتار قاطعانه و پرخاشگری وجود دارد. تعاریف زیر کمک می‌کنند تا بتوانیم این دو را از هم جدا کنیم: رفتار قاطعانه بر پایه‌ی تعادل بنا شده است. قاطعانه رفتار کردن نیازمند آن است که درمورد خواسته‌ها و نیازهایتان صریح برخورد کنید و در عین حال به حق و حقوق دیگران، خواسته‌ها و نیازهای آنها هم توجه داشته باشید. وقتی رفتارتان قاطعانه است، خواسته‌‌هایتان را به گوش بقیه می‌رسانید اما شاید الزاما نتیجه‌ای حاصل‌تان نشود. رفتار پرخاشگرانه بر پایه‌ی برد و باخت بنا شده است. پرخاشگری یعنی آن کاری را انجام بدهید که به نفع خودتان است؛ بدون این که به احساسات، نیازها، خواسته‌ها و حقوق دیگران توجهی بکنید. وقتی پرخاشگری می‌کنید، در هر صورت به خواسته‌تان می‌رسید؛ اما بیشتر وقت‌ها آن را مؤدبانه طلب نمی‌کنید. پس معلوم می‌شود که آن رئیسی که کوهی از پرونده روی میز کارمندش ساخت پرخاشگرانه رفتار کرده است. درست است که کارهایی داشت که باید انجام می‌شدند، اما زمانی که در چنین وقت نامناسبی آنها را بر سر کارمندش آوار کرد نشان داد که هیچ اهمیتی برای نیازها و احساسات کارمندش قائل نیست. از آن طرف، رفتار کارمند کاملا قاطعانه بود. او به رئیسش اطلاع داد که به پرونده‌ها رسیدگی خواهد کرد، اما بعد از اینکه از مسافرت برگشت. هم به حق و حقوقش رسید و هم به خواسته‌ی رئیسش که رسیدگی به پرونده‌ها بود توجه کرد. قاطعانه رفتار کردن شاید همیشه اندازه‌ی آب خوردن راحت نباشد؛ اما مهارتی است که می‌توان آن را یاد گرفت. تقویت رفتار قاطعانه زمانی ممکن است که شناخت درستی از خود داشته باشید و قبول کنید که وجودتان ارزشمند است. این باور را که داشته باشید، اساس اعتماد به نفس را دارید. رفتار قاطعانه کمک می‌کند تا هم اعتمادبه‌نفس‌تان را بیشتر کنید و هم روابط‌تان را در محیط کار و دیگر حیطه‌های زندگی بهبود ببخشید. به طور کلی، کسانی که می‌توانند قاطعانه رفتار کنند: راحت‌تر به نتایج برد-برد می‌رسند؛ آنها می‌توانند ارزشمندی وجود طرف مقابل و جایگاهش را ببینند و به سرعت به راه حلی برسند که برای هردو طرف رضایت‌بخش باشد. بهتر مسائل را حل می‌کنند؛ آنها این قدرت را در خود می‌بینند که هرکاری برای پیدا کردن بهترین راه‌حل لازم باشد، انجام دهند. استرس کمتری دارند؛ آنها از قدرت خودشان آگاهند و وقتی اوضاع طبق برنامه پیش نمی‌رود، احساس تهدید نمی‌کنند و خود را قربانی شرایط نمی‌بینند. حرف نمی‌زنند، انجام می‌دهند؛ آنها کارها را تا آخر پیش می‌برند؛ چرا که می‌دانند که توانایی‌اش را دارند. زمانی که قاطعانه برخورد می‌کنید، رفتارتان هم عادلانه است و هم همراه با همدلی. قدرتی که از آن استفاده می‌کنید از اطمینانی می‌آید که به خودتان دارید؛ نه از خوار کردن دیگران و نه از قلدربازی. وقتی این‌طور با احترام و عادلانه با دیگران رفتار کنید، آنها هم با شما همین برخورد را خواهند داشت. محبوب می‌شوید و دیگران به شما به چشم یک رهبر نگاه می‌کنند و کار کردن با شما را لذت‌بخش می‌دانند.  

مشاهده کامل

12 راه‌ افزایش اعتماد به نفس در کودکان

اعتماد به نفس برای فرزندتان سلامتی روان و شادی اجتماعی به ارمغان می‌آورد، عاملی برای خوشبختی کودک و کلید موفقیت در بزرگسالی‌ است. فرقی نمی‌کند چند ساله باشید، احساسی که نسبت به خودتان دارید بر رفتار شما تأثیر می‌گذارد. اگر احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید آسان‌تر با دیگران همراه می‌شوید و نسبت به آنها هم احساس خوبی خواهید داشت. توصیه‌های تربیتی که در این مقاله بیان می‌کنیم به شما کمک می‌کند تا بتوانید اعتماد به نفس در کودکان را افزایش دهید. کودک باید از تصویر خودش در آینه خوشش بیاید، باید از شخصیتش، از کسی که هست خشنود باشد. او باید باور کند که می‌تواند کارهای بزرگ انجام دهد و شایسته‌ی این است که دوستش بدارند و به او عشق بورزند. پدر و مادر سرچشمه‌ی ارزشی هستند که کودک برای خودش قائل است.
نداشتن برداشت مثبت از خود منجر به بروز مشکلات رفتاری در ارتباط با دیگران، فعالیت‌های مدرسه، کار، ازدواج و… می‌شود. اما ارزش دادن به خود به روش درست به معنی خودشیفتگی نیست. خود را ارزشمند دانستن به شیوه‌ی درست، یعنی فرزندتان نقاط قوت و ضعفش را می‌شناسد، به خاطر نقاط قوتش احساس خشنودی می‌کند و با ضعف‌ها و مشکلاتش کنار می‌آید و در صورت امکان آنها را برطرف می‌کند. 1. پدر و مادری دلبسته به فرزند باشید (Attachment Parenting) نوزادی را تصور کنید که همیشه جایی در آغوش مادر یا پدرش دارد، هر زمان بخواهد از پستان مادرش شیر می‌خورد و پاسخ گریه‌هایش نوازش و مهربانی است. چنین پدر و مادری به نوزاد عشق می‌ورزند و نوزادشان احساس ارزشمند بودن می‌کند و از حسی که دریافت می‌کند لذت می‌برد.
پاسخگو بودن کلید ارزشمند شمرده شدن است. کافیست کودک اشاره کند تا پدر و مادر در اختیار او باشند و هنگامی که این اشاره‌ها در طول یک سال اول زندگی بارها و بلکه هزاران بار تکرار می‌شوند نوزاد می‌فهمد «کسی به من گوش می‌کند و پاسخ می‌دهد، پس من ارزشمندم!» البته که شما همیشه نمی‌توانید بی‌درنگ در خدمت نوزاد باشید و با بزرگ‌تر شدن کودک، او باید باد بگیرد همیشه نمی‌تواند به خواسته‌هایش برسد و اینکه باید خود را با شرایط وفق دهد. مهم این است که به او نشان دهید همیشه پشتیبان او هستید، این برداشت او را از خودش شکل می‌دهد.
ایجاد اعتماد به نفس در کودکان با این روش تربیتی در دوران نوزدایست که اهمیت دارد زیرا نوزاد نیازهای بی‌شماری دارد و این همه نیاز به توجه، گاهی پدر یا مادر را به سطوح می‌آورد و ممکن است رفتارهای نامناسبی از خود نشان بدهند. مهم است که پدر و مادر حساسیت خود را نسبت به نیازهای نوزادشان حفظ کنند.
در نتیجه‌ی تربیتِ پاسخگو، نوزادِ دلبسته می‌داند انتظار چه را داشته باشد اما نوزادِ گسسته گیج و سردرگم است. وقتی اشاره‌ها و نیازهایش بی‌جواب می‌ماند، او پیام «بی‌ارزش بودن» را دریافت می‌کند و نتیجه می‌گیرد «من ارزشی ندارم. اگر اینجا هستم از صدقه سری دیگران است و هیچ راهی برای رسیدن به این آدم‌ها ندارم!»
این روش تربیتی در دو سال اول زندگی بسیار اهمیت دارد زیرا مغز کودک در این زمان به سرعت رشد می‌کند و الگوهای ارتباطی و مدل‌های ذهنی انجام کارها شکل می‌گیرد. اشاره‌ها و پاسخی که به آنها داده می‌شود، احساسات مثبت یا منفی را ایجاد می‌کنند. ذخیره‌ای از احساسات مثبت منجر به احساس خوبی و خوب بودن می‌شود و این بخشی از شخصیت نوزاد می‌شود. نوزادی که پیوسته از پدر و مادرِ دلبسته احساس خوب دریافت می‌کند، در آینده هم این حس خوب را در خود حفظ می‌کند و با وجود وقفه‌های احتمالی قادر است دوباره حس خوبش را بازیابی کند. این موضوع به ویژه در کودکانی که با نوعی نقص و ناتوانی به دنیا می‌آیند اهمیت بیشتر و در کیفیت زندگی آنها تاثیر چشمگیری دارد. تربیتِ پاسخگو و داشتن والدین دلبسته باعث می‌شود کودکان بهتر با مشکلات مقابله کنند، نوزادان دلبسته حتی اگر در سال‌های بعد به دلیل مشکلات خانودگی از کودکی خوبی برخوردار نباشند، بهتر می‌توانند این شرایط را پشت سر بگذارنند.؛ و این به دلیل درک حس خوب بودن در دو سال آغازین زندگی است.
اما اگر این روش را در دوران نوزادی فرزندتان استفاده نکردید، اشکالی ندارد. هیچ وقت برای شروع دیر نیست. شناخت کودک‌تان و از زاویه‌ی دید او به زندگی نگریستن، به شما کمک می‌کند تا اعتماد به نفس او را تقویت کنید. این روش تربیتی مانند سیمانی است که بلوک‌های اعتماد به نفس در کودکان را روی هم می‌چیند. مهم نیست کی شروع کنید اما هر چه زودتر شروع کنید، سیمان روان‌تر و بلوک‌ها محکم‌تر خواهند بود.

مشاهده کامل

مدل تصمیم‌گیری TDODAR؛ تصمیم‌گیری در شرایط اضطراری

آیا تا به حال اتفاق افتاده است که برای اتخاذ تصمیمی تحت فشار باشید، و زمان هم به ضرر شما در حال سپری شدن باشد. این شرایطی است که خیلی از ما آن را تجربه کرده‌ایم. درست چند ساعت قبل از اتمام مهلت ارائه‌ی گزارش، اینترنتِ شرکت و شبکه‌ی برقراری ارتباط یکپارچه در سازمان دچار اختلال می‌شود. درست چند روز قبل از اینکه محصولات جدید وارد بازار شوند، در آنها نقصی دیده می‌شود. زمانی که شدیدا به نیروی کاری نیاز دارید، چند نفر از همکاران به طور هم‌زمان درخواست مرخصی می‌کنند. هر از چند گاهی چنین موقعیت‌هایی پیش می‌آیند و شما باید خیلی سریع به آن واکنش نشان بدهید و تصمیم‌گیری کنید. بعضی از افراد به طور طبیعی آرام هستند، ذهن شفافی دارند و به راحتی می‌توانند با موقعیت‌های پُرتنش کنار بیایند. بعضی از افراد احساس می‌کنند که تحت فشار قرار گرفتن آنها را فلج می‌کند و مجبور می‌شوند تصمیمات عجولانه بگیرند. بهتر است همیشه ساختاری در تصمیم گیری داشته باشیم که هم در زمان‌های پرتنش و هم در مواقع عادی به کمک‌مان بیاید. در این مقاله در مورد TDODAR صحبت می‌کنیم، چارچوبی برای تصمیم‌گیری که به شما کمک می‌کند تصمیماتی دقیق، محتاطانه، مؤثر و در زمان مناسب اتخاذ کنید.

مشاهده کامل